زیادی شلوغش کردیم!

خرید بک لینک
و من به عقلانیتی فکر میکنم که باعث میشد یک انسان خلاف جو غالب، خلاف حرف همه، انقدر فهمیده باشه که بفهمه «بتهای چوبی و سنگی»، «خورشید و ماه و ستارهها و پدیدههای طبیعی» نمیتونن خدا باشن....نهتنه زیادی شلوغش کردیم!...

ما را در سایت زیادی شلوغش کردیم! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: يکشنبه 20 بهمن 1398 ساعت: 10:21

یکی از اینهایی که امید دلانگیزشان به خدا، آینده، انسان و جهان از سر جوانی و بیتجربگی، از سر الکی خوش بودن و در جریان وقایع نبودن، از سر بیاطلاعی و بیسوادی و میل به گول زدن خودش و دیگران نباشد...
یکی از اینها که از چیزهای دیگری خبر دارد....
یکی از اینهایی که تنش اینجاست و دلش آنجا که باید...
زیادی شلوغش کردیم!...

ما را در سایت زیادی شلوغش کردیم! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: يکشنبه 20 بهمن 1398 ساعت: 10:21

استفاده از اینترنت را به حدود یک ساعت در هفته کاهش دادهام و بسیاااااااار راضیام از این وضع.میماند بیاطلاعی از اوضاع سیاسی-اجتماعی مملکت که عجالتا چارهای نیست.تلاشم این است پناه ببرم به کتاب و م زیادی شلوغش کردیم!...

ما را در سایت زیادی شلوغش کردیم! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: يکشنبه 20 بهمن 1398 ساعت: 10:21

بهش گفتم: «ببین بعد به یه جایی میرسی که این آتشفشان تو قلبت رو میتونی کنترل کنی، میتونی تصمیم بگیری کی و کجا گدازهها بریزن بیرون. میتونی گدازهها رو آروم بریزی تو قالب کیک که شکل بگیرن و آتیش دلت رو شستهرفته و تروتمیز بذاری جلوی بقیه.

میتونی موقع نوشتن عمیقترین دردای روحت، حواست به رعایت همهٔ علایم نگارشی و نیمفاصله و... باشه.

اینجا جای خاصیه.»

زیادی شلوغش کردیم!...

ما را در سایت زیادی شلوغش کردیم! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: يکشنبه 20 بهمن 1398 ساعت: 10:21

تجدید بیعت میکنم با عمیقترین آرمانهای انسانیای که میشناسم.
تجدید بیعت میکنم با قراری که با خودم گذاشتهام برای صرف نهایت تلاشم جهت به بار نشستن آن آرمانها.
تجدید بیعت میکنم با اعتقادم به پایداری و صبر در مسیر تحقق بزرگترین خواستههای نوع انسان.

+ و آرزو و دعای عاقبت به خیری.... آرزوی قرار گرفتن و باقی ماندن در مسیر درست تا آخرش...
زیادی شلوغش کردیم!...

ما را در سایت زیادی شلوغش کردیم! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: يکشنبه 20 بهمن 1398 ساعت: 10:21

عاقا پریروزی رفتم بقالی، دیدم مغز گردو گذاشتن تو مغازه روشم یه کاغذه که نوشته ۱۵۵ با یه سری صفر. میگم خدایا، این پونزده هزار و پونصد که نیست طبعا، ولی صد و پنجاه و پنجم دیگه زیاده واقعا، بعد دیدم نه زیادی شلوغش کردیم!...

ما را در سایت زیادی شلوغش کردیم! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: يکشنبه 20 بهمن 1398 ساعت: 10:21

یه حالی دارم شبیه ارمیا تو بیوتن، اونجا که به سرش زده بود یه کفن برداره ببره چهل تا مومن براش امضا کنن... چهل تا مومن شهادت بدن آدم خوبیه... دارم فکر میکنم میتونم چهل تا مومن پیدا کنم که من رو بشنا زیادی شلوغش کردیم!...

ما را در سایت زیادی شلوغش کردیم! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: يکشنبه 20 بهمن 1398 ساعت: 10:21

انسان ایرانی از سیاست و اقتصاد، در کمترین زمان و با تلاشی زیر حد متوسط، بیشترین و بهترین نتایج را توقع دارد.انسان ایرانی تلویحا دنیا را با آخرت اشتباه گرفته و زمین را با بهشت. به این صورت که شهر، ح زیادی شلوغش کردیم!...

ما را در سایت زیادی شلوغش کردیم! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: يکشنبه 20 بهمن 1398 ساعت: 10:21

عاقا چطوری این همه آرامش، تمرکز و وقت اضافه پشت «کم شدن زمان استفاده از اینترنت» قایم میشن؟ چهطوری همه با هم اون پشت جا میشن خب؟
اوصیکم فیالواقع*. دنیای جالب و عجیبیه:)

*اگر امکانش رو دارید.

بیربط۱: خوبی وبلاگ اینه که رباتها نمیتونن وبلاگ بزنن.
بیربط۲: وبلاگنویس، نوشتن را کنار بگذارد، ابلهان باور کنند.
زیادی شلوغش کردیم!...

ما را در سایت زیادی شلوغش کردیم! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: يکشنبه 20 بهمن 1398 ساعت: 10:21

یک چیزی از بعد از آن جمعه در وجود من از بین رفته، که نمیدانم چیست، فقط انقدری میفهمم که دنیا دیگر حالم را به هم میزند.
به نظرم شبیه جنازهٔ متعفنی بر سر یک راه است که فقط دوست داری بینیات را بگیری و بدون نگاه کردن، تند از کنارش عبور کنی.
نمیدانم چطور بنویسم که خیال نکنید افسردهام (که نیستم) ولی واقعا روزشماری میکنم که تمام شود ماموریت نفس کشیدن در این فضای متعفن...
زیادی شلوغش کردیم!...

ما را در سایت زیادی شلوغش کردیم! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: يکشنبه 20 بهمن 1398 ساعت: 10:21

صفحه بندی